عشق ماند
عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی، که کار از دست رفت
ای عجب گر من رَسَم در کام دل
کی رَسَم چون روزگار از دست رفت
بخت و رآی و زور زر بودم دریغ
کاندر این غم هرچهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سربماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت
گرمن از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صدهزار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت
سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز، اکنون که یار از دست رفت
آلبوم عشق ماند
2/4
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر