دیوانه شو - شهرام ناظری

دیوانه شو

حيلت رها كن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو
وندر دل آتش در آ پروانه شو پروانه شو

هم خويش را بيگانه كن هم خانه را ويرانه كن
وانگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

رو سينه را چون سينه ها هفت آب شوي از كينه ها
وانگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو

بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
گر سوي مستان مي روي مستانه شو مستانه شو

ای لولی بربط زن! تو مست تری یا من*
ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم، مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مُضمَر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو؟ تَسخَر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا، نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

2/4
شهرام ناظری

هیچ نظری موجود نیست: