شمس / ساقی
زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
دریاب مرا ساقی والله که چنین استم
ای ساقی ِ مست من، بنگر به شکست من
ای جسته زدست ِ من، دریاب که سرمستم
*بستان قدح از دستم ای مست! که من مستم.
بشکست مرا دامت، بشکستم من جامت
مستی تو و مستی من بشکستی و بشکستم
*بستان قدح از دستم ای مست! که من مستم.
ای جان و دل ِ مستان بستان سخنم بستان
گویی که نه ای محرم، هستم به خدا هستم
پرکن زمی پیشین، بنشین برِ من بنشین
بنشین که چُنین وقتی در خواب همی جستم
*بستان قدح از دستم ای مست! که من مستم.
والله که بنگذارم، دست از تو چرا دارم
تا لاف زنی گویی، کز عربده وارستم
*بستان قدح از دستم ای مست! که من مستم.
خواهم که ز باد می، آتش بفروزانی
خواهم که زآب خود چون خاک کنی پستم
ای ساقی ِ مست من، بنگر به شکست من
ای جسته زدست ِ من، دریاب که سرمستم
*بستان قدح از دستم ای مست! که من مستم.
3/4
6/8
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر