مرغ سحر
مرغ سحر ناله سر كن ، داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار اين قفس را ، بر شكن و زير و ِزبَر كن
بلبل پر بسته ز كنج قفس درآ
نغمه ي آزادي نوع بشر سرا
وز نفس عرصه ي اين خاك توده را ، پر شرر كن ...
ظلم ظالم ، جور صیاد ، آشيانم داده بر باد
اي خدا ، اي فلك ، اي طبيعءَءَءَءَءَت ...
شام تاريك ما را سحر كن
نو بهار است ، گل ببارست ، ابر چشمم ژاله بار است ،
اين قفس چون دلم تنگ و تار است ،
شعله فكن در قفس اي آه ِ آتشين ،
دست طبيعت گل عمر مرا مچین ،
جانب عاشق نگه ِ تازه كن ازین ، بيش تر كن ...
مرغ بي دل شرح هجران ، مختصر كن ...
افشاري و بيات زند
كنسرت سرچمان (سوییس)
3/4
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر