گریه را به مستی
گریه را به مستی بهانه کردم / ِشکوه ها زدست زمانه کردم
آستین چو از دیده برگرفتم / سیل خون به دامان روانه کردم
ناله ی دروغی اثر ندارد / شام ما چو از پی سحر ندارد
مرده بهتر زانکو هنر ندارد / گریه تا سحرگه من عاشقانه کردم
+
راز دل همان ِبه نهفته ماند / گفتنش چو نتوان نگفته ماند
فتنه به که یک چندُ خفته ماند / گنجُ بر در دل خزانه کردم
باغبان چه گویم به ما چه ها کرد / تابه شاخ ِ گل یکدم آشیانه کردم
+ دلا خموشی چرا / چو خم نجوشی چرا
برون شد از چرده راز / تو پرده پوشی چرا
دشتی
کنسرت راز دل
4/4 , 6/8
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر