شیدایی
در همه دیر مغان نیست چو ما شیدایی
خرقه جایی گرو ِ باده و دفتر جایی
دل که آیینه ی شاهی است غباری دارد
ازخدا می طلبم صحبت روشن رایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشته هر گوشه ی چشم از غم دل دریایی
زین دایره ی مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
دشتستانی
کنسرت آستان جانان
15/8 , 7/8
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر