خفقان
مشت مي كوبم بر در
پنجه مي سايم بر چنجره ها
من دچار خفقانم ، خفقان !
من به تنگ آمده ام از همه چيز ، بگذاريد هواري بزنم ؛
- آه !
من با شما هستم ! اين درها را باز كنيد !
من به دنبال فضايي مي گردم ،
لب بامي / سر كوهي / دل صحرايي
كه در آنجا نفسي تازه كنم .
آه !
مي خواهم فرياد بلندي بكشم كه صدايم به شما هم برسد .
چاره ي درد مرا بايد اين داد كند ،
از شما خفته ي چند !
چه كسي مي آيد با من فرياد كند ؟
راست پنجگاه
كنسرت فرياد ( آمريكا )
4/4
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر