مي عشق
گل در بر و مي در كف و معشوق بكام است
سلطان جهانم به چنين روز غلام است
در مذهب ما باده حلالست وليكن
بي روي تو اي سرو گل اندام حرام است
تا گنج غمت در دل ويران ِ مقيم است
همواره مرا كوي خرابات مقام است
از ننگ چه گويي كه مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسي كه مرا ننگ ز نام است
مي خواره و سرگشته و رنديم و نظر باز
وانكس كه چو ما نيست درين شهر كدام است
حافظ منشين بي مي و معشوق زماني
كايّام گل و ياسمن و عيد صيام است
كاست ناشكيبا
6/8
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر