بهار دلکش - استاد محمدرضا شجریان


بهار دلكش


بهار دلكش رسيد و دل به جا نباشد
از آن كه دلبر دمي به فكر ما نباشد

در اين بهار اي صنم بيا تو آشتي كن
كه جنگ و كين با من حزين روا نباشد

صبحدم بلبل ، بر درخت گل ، به خنده مي گفت
نازنينان را مه جبينان را وفا نباشد

اگر كه با اين دل حزين تو عهد بستي
عزيز من با رقيب من چرا نشستي

چرا عزيزم دل مرا ز كينه خستي
بيا در برم از وفا يك شب اي مه نخشب

بت بهاري تازه كن عهدي كه بر شكستي


چهار گاه
كنسرت عشق داند
3/4 , 2/4

هیچ نظری موجود نیست: