شب انتظار - داریوش رفیعی


شب انتظار

شب به گلستان تنها، منتظرت بودم
باده ی ناکامی در، هجر تو پیودم،
+

آن شب جان فرسا من، بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم
+

بودم همه شب، دیده به ره، تا به سحرگاه
ناگه چو پری، خنده زنان، آمدی از راه
غم ها به سر آمد، زنگ ِ غم دوران از دل بزدودم
+

پیش گل ها، شاد وشیدا
می خرامید آن قامت موزونت
فتنه ی دوران، دیده ی تو از دل و جان، من شده مفتونت
درآن عشق و جنون مفتون تو بودم
اکنون از دل من، بشنو ت سرودم

+ منتظرت بودم، منتظرت بودم

4/2
بارگذاری

هیچ نظری موجود نیست: