دلبردی
دل بردی از من به یغما ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن ناتوان شد
رفتی چو تیر وکمان شد، از بار غم پیکر من
می سوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراغت
کانون من، سینه من، سودای من، آذر من
بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل
چون می تواند کشیدن این پیکر لاغر من
اول دلم را صفا داد آیینه ام را جلا داد
آخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من
3/4
ابو عطا
کنسرت پیام نسیم
۱ نظر:
خوشتر از دوران عشق ايام نيست
بامداد عاشقان را شام نيست
بسیار زیبا درباره عرفان و موسیقی عرفانی می نویسید
شما به انجمن عاشقان دعوتید
ارسال یک نظر