ای ساربان
ای ساربان آهسته ران، کآرام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود
من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو ِ روان، گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان، من زهر ِ تنهایی ِچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود
با آنهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود
باز آی و بر چشمم نشین، ای دلستان ِ نازنین
کآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود
آلبوم عشق ماند
2/4
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر